گيرند كه سه قرن بعد وضع معكوس شد و دستور زبان سرياني براساس صرف و نحو عربي اصلاح گرديد (مقدمه 1، 717).
دستور زبان عربي در بصره زاده شد و دوران جوانياش را گذراند. كشف آن را بنابر روايات به ابوالاسود دوٴلي (هفتم ـ 2)، اهل بصره نسبت ميدهند، ولي دوران جنيني آن يك قرن به طول انجاميد. نخستين نحويان خليل بن احمد (هشتم ـ 2)، و سيبويه (هشتم ـ 2) بودند. گفته ميشود خليل واضع عروض بود و سيبويه، كه بايد توجه داشت يك تن ايراني بود، نخستين نحو عربي را نوشت به نام
الكتاب. خليل به نوشتن واژهنامهاي پرداخته بود، ولي نخستين واژهنامهٴ كامل از ابن دُريد (دهم ـ 1) است. همهٴ اين افراد دست كم مدتي در بصره زيستهاند.
مقارن نيمهٴ دوم سدهٴ دهم در سراسر جهان اسلامي در زمينهٴ زبانشناسي فعاليت ميشد. ابن قوطيهٴ اندلسي (دهم ـ 2)، نخستين رساله را درباب صرف نوشت؛ ابن جنّي (دهم ـ 2)، از تباري يوناني در فلسفهٴ دستور زبان به بحث پرداخت؛ واژهنامههايي پر مايه به دست اسماعيل بن عباد1 (دهم ـ 2)، جوهري (دهم ـ 2)، و ابراهيم بن صالح تأليف شد. اسماعيل بن عباد موٴلف
كتاب المحيط بود و دو تاي ديگر موٴلف صحاح. اين دو عنوان محيط و صحاح حتي امروز نيز به واژهنامههاي عربي اطلاق ميشود. ممكن است نخستين فهرست لغات عربي به لاتيني از اين زمان باشد، و آن را يك اسپانيايي تأليف كرده بود.2 ابن سيده (يازدهم ـ 2)، اسپانيايي ديگري بود كه واژهنامهٴ جديدي نوشت. فعاليت لغتنويسي در نقاط و زمانهاي مختلف به صورت دوبارهكاري غير قابل پيشگيري در ميآمد، زيرا يك زبان زنده هميشه خواهان واژهنامههاي نو است و علماي دقيق ناگزير نواقصي مييابند تا به چارهشان پردازند.
مساعي بعدي را ميتوان خلاصهتر برشمرد. افراد زير كارهايي در زمينهٴ دستور زبان انجام دادند: حريري (سيزدهم ـ 1)، ابن جواليقي (دوازدهم ـ 1)، ابن انباري (دوازدهم ـ 2)، ابن حاجب (سيزدهم ـ 1)، سكاكي (سيزدهم ـ 1) و صفيالدين (سيزدهم ـ 2). ميداني و زمخشري (دوازدهم ـ 1)، واژهنامههاي عربي به فارسي نوشتند و يك واژهنامهٴ مفصل عربي به نام لسان العرب به اهتمام ابن منظور (سيزدهم ـ 2) تأليف شد. لسانالعرب
بزرگترين يادگار لغتنويسي در سدههاي ميانه است؛ در غرب چيزي در خور مقايسه با آن نيست. همهٴ فضلايي كه در اين فراز برشمردم شرقي بودند و عجب است كه چهارنفرشان، يعني حريري، ابن جواليقي، ابن انباري و